داستان: دزد و پیرزن | بلاگ

داستان: دزد و پیرزن

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

http://s1.picofile.com/file/7229353010/pirezan.jpg

یک دزد میره خونه یک پیرزن برای دزدی میبینه بوی گند سیر میاد

خونه پر از سیره، همه جا رو سیر گرفته،

دماغشو میگیره و خونه رو میگرده. هیچی نیست جز سیر

چشمش به یک چراغ جادو می افته رویش دست میماله

یک غول میاد بیرون. غوله میگه هرچه بخای میدم

دزده میگه یک میلیون پول میخام.

غوله میپرسه یک میمون؟ دزده میگه نه یک میلیون

غوله میگه بلند تر بگو (غوله کر بوده).

دزده داد میزنه میلیون بابا میلیون. غوله میگه میگون؟

پیرزنه از لابلای سیرا میاد بیرون،

به دزده میگه بیخودی خودتو آزار نده مادر

این غوله کَره

...
نویسنده : SALAR بازدید : 763 تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1391 ساعت: 18:14

آرشیو مطالب

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :